گل بیتا پارت 9
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 5:44
دوباره فکرم به سمت دزد موبایل رفت ، کنجکاوی امانم نمی داد و می خواستم حتما بفهمم کار کیست! موبایل را همانجا روی اُپن گذاشتم و دنبال احسان بیرون رفتم. حدوداً همه برای بازی جمع شده بودند ؛ به جز چند
گل بیتا پارت 10
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 5:44
ساعت هشت شب بود که از باغ خارج شدم و در ماشین منتظر نشستم و صدای موزیک را زیاد کردم. خیلی توی چشم بودم چون هر کسی که از در خارج می شد اول به من نگاهی می کرد و بعد به راهش ادامه می داد. کمی بعد مین
گل بیتا پارت 14
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 5:44
سرم را پایین گرفتم و با صدای بلند سلام کردم. امید با بی محلی جواب سلامم را داد و دوباره به راه رفتنش ادامه داد. به نظرم اصلا یک درصد هم احتمال نمی داد من دزد باشم. رفتم ، پشت سرش ایستادم و گفتم :«
گل بیتا پارت 15
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 5:44
امید مرا مسخره می کرد و من خوشحال بودم. هنوز موبایل را رو به او گرفته بودم و دستم خشک شده بود. امید همانطور که می خندید ، موبایل را از دستم گرفت و با تمسخر گفت :« موفق باش! » و برعکس مسیری که من ا
گل بیتا پارت 16
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 5:44
یک هفته بعد دوباره روز یکی از دورهمی های همیشگی بود. می دانستم اگر امید دوباره من را ببیند ، حتما مسخره ام می کند. روی مبل نشسته بودم که امید از راه رسید ؛ کم کم جلو آمد. از جایم بلند شدم تا به او سلا
گل بیتا پارت 17
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 5:44
چند روز گذشت ، تعطیلات خیلی خسته کننده شده بود. دوست داشتم به کاری مشغول شوم تا حوصله ام سر نرود. قبلا کار های زیادی انجام می دادم مثلاً با دوستانم به استخر و سینما می رفتم ، تابلو می کشیدم دستبند و گ
گل بیتا پارت 18
-
تاریخ: 1398/4/6 ساعت: 5:44
چند دقیقه مشتری نداشتم و در حال خودم غرق بودم که با صدای فریاد کسی از جا پریدم که می گفت : « اوی ، حواسِت کجاست؟ » سرجایم ایستادم ، تعجب کردم ؛ چند بار محکم پلک زدم و دوباره نگاه کردم... امید؟! اینجا
گل بیتا پارت 11
-
تاریخ: 1397/3/27 ساعت: 3:27
« بیتا » وقتی در راه برگشت به خانه بودیم ؛ موبایل امید خاموش ب&#
گل بیتا پارت 12
-
تاریخ: 1397/3/27 ساعت: 3:27
تا دو ساعت منتظر شدم که بالاخره موبایل امید زنگ خورد. روی می
گل بیتا پارت 13
-
تاریخ: 1397/3/27 ساعت: 3:27
صدای اس ام اس موبایل امید بلند شد. آدرس را فرستاده بود و پایی&#